خاطرات یک بسیجی زمان جنگ

اینها خاطرات یک بسیجی دوران دفاع مقدس است. فرمانده نبوده،عالیرتبه هم نبوده. فقط یک بسیجی بود.همین

سفری به دیار راهیان نور فروردینماه 1393- بخش چهارم- حضور مقام معظم رهبری

پس از بازگشت از یادمان شلمچه وقتی در مصلای ابادان برای استراخت وشام جمع شدیم همه رو جمع کردند وپس از آب و تاب وطول وتفسیر اعلام کردند که برای شما یک مژده داریم وآن اینکه آقا فردا صبح می آیند در شرق کارون برای دیدار با راهیان نور. قرارشد صبح علی الطلوع بویم تا جای مناسبی گیرمان بیاید. زود سعی کردیم بخوابیم که صبح ساعت 4 برخیزیم وصبحانه را بخوریم وساعت حدود6 نماز خوانده وسوار اتوبوس شویم. که چنین هم شد.

تقریبا ساعت 7 صبح در مکان موعود که محل اجتماع کاروانهای راهیان نور از استان هرمزگان بود حضور پیدا کردیم. علی رغم تلاش زیادی که سپاه استان خوزستان کرده بود ولی ناهماهنگی ومشکلات هم خود نمایی می کرد. واز اهم مشکلات اینها بود که خوبه مسئولین در آینده برای چنین مراسمی به آنها توجه کنند:

از هنگام استقرار در محلی که مردم نشتند تا حدود یک ونیم ساعت ستاد مراسم هیچ برنامه ای نداشت واین مردم رو کلاقه می کرد. سپس مداخانی همچون آهنگران و سلحشور خوندند که بد نبود.

جمعیت ریادی مجوز ورود به جایگاه استقرار مردم راه داده شدند در حالیکه مکان اصلا گنجایش نداشت. در ابتدا ولوله به سمت زنانه که در سمت چپ مردانه بود افتاد وزنانی که بعضا کودک ونوزاد داشتند ودختر بچه وپسران خردسال باهاشون بود مجبور شدند با ازدحام جمعیت بلند بشوند. چون اگر می نشستند هجوم افراد جدید باعث می شد زیر دست وپا بمونند. یک چیزی مثل موج مکزیکی در حال امدن بود. عوامل انتظامی که نا بلدی ازشون می بارید فقط توصیه می کردند که مردم بنشینند در حالیکه نشستن اصلا ممکن نبود. انها باید از ورود افراد جدید در ورودی پست بازرسی جلوگیری می کردند که نکردند.

همین وضع در آقایان هم رخ داد که داشت فاجعه با میشد. شاید خدایی بود که حادثه مهمی رخ نداد. وقتی آقا آمد وشروع به صحبت کرد به نظرم با دیدن چنین وضعی بود که بیش از یک ربع صحبت نکردند.

هنگام خروج هم وضع خفقان اور بود. پس از آن وقتی هم که اتوبوسها قصد خروج از پارکینک رو داشتن هم وضع بدتر شد. از ساعت11 تا 13 طول کشید که از پارکینک خارج بشویم.

ما که ندیدیم نیروی انتظامی وپلیس راه در مدخل خروجی باشند و ترافیک ورودی به جاده آادان رو سامان بدهند. به صورت خود جوش بعضیها داشتند  کمک می کردند.

این شد که تا ظهر انجا بودیم ودر حقیقت برنامه دیدار از طلائیه رو از دست دادیم

سپس به سرعت رفتیم به یادمان شهدای هویزه که شهیدعلم الهدی و یارانش آنجا آرمیده اند ساعت15 رسیدیم . ناهار ونماز و سپس حرکت به سمت اندیمشک واردگاه شهید کلهر که ساعت نه شب رسیدیم وشام خوردیم ونماز خواندیم وسپس حرکت کردیم به سمت تهران.

روز سوم خیلی خسته کننده شد یعنی بیداری از ساعت 4 صبح ویکسره در اتوبوس یا ایستادن در یک مکان وسپس گازیدن تا کرج . فردا ساعت9 صبخ در کرج بودیم. توضیح اینکه چه دیدیم وعکسهای آن بماند برای یک فرصت دیگر

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 18:3  توسط گنگ خوابدیده  | 

سفری به دیار راهیان نور فروردینماه 1393- بخش دوم

ادامه از قسمت اول: فعلا فقط می نویسم سپس عکسها رو میگذارم

ساعت 15حرکت کردیم به سمت کانال حنظله و کمیل که تعداد بیش از صد نفر از رزمندگان این گردانها همین کانال به طرز دلخراشی شهید شدند. بعد از ده پانزده کیلومتر که از اردوگاه شهید اسکندرلو به سمت غرب حرکت کردیم تقریبا به مرز ایران و عراق رسیدیم. سه راهی که سمت چپ به سمت جنوب میرود ودر حاشیه مرز حرکت میکنیم و مسیر به سمت همان قتلگاه شهدای گردان حنظله است و در ادامه به سمت چزابه و بستان می رود.

مسیر تقریبا رملی و تپه ماهور است وبرخی جاها هم مستعد آبگرفتگی. چه خونهای گرانبهایی اینجاها ریخته شده و سانت به سانت آن با خون فرزندان جوان این آب وخاک از لوث وجود بعثیها پاک شده. حالا فقط در هر یکی دو کیلومتر پایگاها و برجکهای نگهبانی مرزی دیده میشه.  شاید حدود 80کیلومتری باید بریم تا برسیم به مکان مقدس قتلگاه شهدا که یادمان مختصری هم براشون درست کرده اندو بیشتر میشه گفت بازسازی مکان شهادشون در کاناله. اینکه داستان این بچه ها چیه رو خودتون سرچ کنید در اینترنت وبخونید. اما عکسهایی هم برداشتم که می تونید ببینید. یک کار سمبلیک هم که کرده اند اینه که در ایام عید گروهی جوان بسیجی در این مکانها به خدمت کردن به مردم مشغولند.  کفش واکس میزنند و اسپند دود میکنند و کتاب می فروشند و مردم رو هدایت می کنند به مسیر ها  جایی هم بود که مردم رو هدایت میکردند که با شهدا پیمان ببندند چیزی مثل در آوردن فال پرنده بود که شما یک پاکت رو میکشی بیرون و مشخصات مختصری از یک شهید روی اون هست و شما باید متعهد بشی راهش رو ادامه بدی. حالا چقدر موثره بسته به خود فرد داره.

در اینجا راویانی مستقر هستند که موضوع شهادت مظومانه بچه ها رو تشریح میکنند. البته اتوبوسهای راهیان نور خودشان هم راوی دارند معمولا که توضیح می دهند. خوب بود. ادامه مسیر دادیم به سمت چزابه با حرکت ابتدا به سمت شرق و سپس جنوب ولی کلا در حاشیه مرز حرکت می کنیم. گمرک چزابه را رد کردیم. یادمان چزابه را هم رد کردیم چون وقت تنگ بود وقرار شد یادمان شهید چمران در دهلاویه را ببینیم و سپس به پادگان شهید مسعودیان برویم تا مانور زنده آنجا را هم از دست ندهیم. در دهلاویه شهید چمران شهید شده و برایش یادمان ساخته اند یک سالن هم داشت که یک امیر ارتش توضیح می داد. جالب اینکه علاوه بر نمایشگاه دستاوردهای جنگ در این مکان یک بازارچه فروش اجناس بنجل و خوراکی هم توسط محلیها راه افتاده بود که خیلی گرم بود فروشش. چیزی شبیه بازارهای هفتگی محلات مخصوصا شهرهای شمال و جاهای مستضعف نشین. به نظرم جلوه خوشی نداشت نباید اجازه می دادند. بدتر از اون گدایی را دیدم فلج با وضعی فجیع وسط راه خودش را پهن کرده بود و خیلی رقت بار بود جسمش . خیلی هم کثیف و ژولیده و داشت گدایی میکرد. حال چرا باید اجازه دهند چنین هتک هایی بشود نمی دانم؟ اینهمه از بیت المال هزینه برای این راهیان نور می شود چه می شد اگر برای چند روز از بیت المال این بدبخت را جمع میکردند وبه خرج بیت المال را پذیرایی میکردند یا به مرکزی می سپردندش. 

به هر حال رفتیم و با گذر از حاشیه بستان و پل سابله و سوسنگرد وارد اهواز شدیم که شب شده بود. سپس پادگان شهید مسعودیان جنب گلف و نماز وشام و استراحت. من به سرعت خودم را رساندم به بالای تپه ای که مانور آنجا داشت    

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 17:54  توسط گنگ خوابدیده  | 

سيستم اطلاعات جغرافيايي دفاع مقدس

این مقاله صرفا کپی از سایت پزوهشگاه دفاع مقدس است که انشا الله در هدفی که مد نظر من است استفاده کنم:

سيستم اطلاعات جغرافيايي دفاع مقدس

SDGIS

SACRED DEFENCE GEOGRAPHIC INFORMATION SYSTEM



مقدمه
GIS به علت داشتن طبيعت فضايي در مفهوم فرمان، كنترل، ارتباطات و هماهنگي نقشي محوري در عمليات هاي نظامي بازي مي كند كه اين امر عمدتاً وابسته به در دسترس بودن اطلاعات صحيح به منظور رسيدن به تصميمات سريع در مورد دستورات مؤثر نظامي مي باشد. همچنين در عصر حاضر كه عصر تكنولوژي اطلاعات ديجيتالي است، GIS يك ابزار عالي براي فرماندهان نظامي در عمليات محسوب مي شود. استفاده از كاربردهاي GIS در نيروهاي دفاعي، باعث ايجاد روشي انقلابي در اداره فعاليت هاي اين نيروها شده است. در سمپوزيم بين المللي كاربردهاي نظامي تصاوير ماهواره اي، در سال 2003 در لندن نيز بعضي از محققان، تكنيك هاي استفاده از تصاوير ماهواره اي در نبردهاي نظامي را مورد تأكيد قرار داده و مدل هاي طراحي شده سه بعدي را بسيار حائز اهميت تلقي كردند. بنابراين، با توجه به اهميت موضوع، توليد كنندگان نرم افزارهاي پيشرفته سنجش از دور مانند كمپاني هاي ERDASImagine و PC-Geomattica هر از چندگاهي قابليت توابع اين نرم افزارها را در جهت تحليل هاي نظامي مورد توجه قرار مي دهند. براي بهره گيري از قابليت هاي يك GIS، در درجه اول نياز به درك صحيح از سيستم GIS و سپس ساختار اطلاعات در آن مي باشد. جهت پياده سازي يك سيستم GIS، توجه به ماهيت و ساختار اطلاعات جغرافيايي متشكله آن كه ركن اساسي سيستم را تشكيل داده و پتانسيل هاي آن را نيز تعيين مي كند، اجتناب ناپذير است. كشور ما كه از ديرباز به علت موقعيت منحصر به فرد ژئوپليتيكي خود همواره مطمع نظر بيگانگان بوده و به دفعات مورد تعرض قرار گرفته در حال حاظر با توجه به اينكه آماده سازي داده هاي NTDB با پوشش سراسري تقريباً در حال اتمام است. GIS مي تواند در بازسازي، ارزيابي و تجزيه وتحليل عمليات هاي صورت گرفته دفاع مقدس بسيار موثر است و اين قابليت را دارد كه پايگاهي از تمام اطلاعات مربوط به تمام نبرد ها را به تفكيك و به همراه طرح ها ونقشه هاي مربوطه ارائه دهد.

GIS چيست ؟
سيستم اطلاعات جغرافيايي يا ساده تر GIS مخفف SYSTEM GEOGRAPHIC INFORMATION
يك سيستم رايانه اي براي مديريت داده هاي فضايي است. واژة جغرافيا گوياي آن است كه موقعيت مكاني داده ها ، بر حسب مختصات جغرافيايي (طول و عرض)، شناخته شده اند يا مي توانند شناخته شوند. واژه اطلاعات نشان دهنده آن است كه داده ها در GIS براي ارائه دانسته هاي مفيد، نه فقط به صورت نقشه ها و تصاوير رنگي بلكه بصورت گرافيك هاي آماري، جداول و پاسخ هاي نمايشي متنوعي به منظور جستجوهاي تعاملي سازماندهي مي شوند. واژه سيستم نشان دهندة اين است كه GIS از چندين قسمت متصل و وابسته به يكديگر با كاركردهاي گوناگون ساخته مي شود. بدين سان، GIS توانمندي هاي كاري را براي جمع آوري، ورود، پردازش، تغيير شكل، به تصوير درآوردن، ‌تركيب، جستجو، تجزيه و تحليل، مدل سازي و خروج داده ها دارد. يك GIS شامل يك بستة نرم افزاري از برنامه هاي رايانه اي با يك واسطة كاربر است كه دستيابي به عمليات ويژه را فراهم مي آورد. GIS تحولي چشمگير در بسياري از رشته هاي كاربردي پديد آورده است زيرا پردازش و تجزيه و تحليل لايه هاي مجزايي از داده هاي فضايي را امكان پذير مي كند و ابزارهايي براي تجزيه و تحليل و مدل سازي روابط متقابل ميان لايه ها را فراهم مي آورد. فن آوري GIS توان رهانيدن كاربر از مسائل فني و پرزحمت، و كنترل و نظارت بر داده ها را دارد و توانمندي تجزيه و تحليل و تفسير خلاق داده ها را افزايش مي دهد. معني اصطلاح GIS بيش از يك نوع برنامة رايانه اي شده است؛ در واقع GIS به دانش مديريت و تجزيه و تحليل اطلاعات جغرافيايي اطلاق مي شود.

وظايف اصلي يك سيستم اطلاعات جغرافيايي
يك سيستم اطلاعات جغرافيايي GIS اصولا شش فعاليت اصلي زير را شامل مي شود:
ورود اطلاعات
دستكاري و ويرايش اطلاعات
مديريت اطلاعات
پرسش و پاسخ و تجزيه و تحليل اطلاعات
نمايش اطلاعات

ورود اطلاعات
قبل از آنكه اطلاعات جغرافيايي بتوانند وارد محيطGIS شده و مورد استفاده قرار گيرند، مي بايست اين اطلاعات به دفرمت و ساختار رقومي قابل قبول سيستم GIS ، تعديل شوند. مهمترين منابع توليد كننده اطلاعات مورد نياز يك سيستم GIS به شرح زير است:
- تصاوير ماهواره اي و تكنيك هاي سنجش از دور
- عكس هاي هوايي و تكنيك هاي فتو گرامتري
- نقشه برداري كلاسيك
- سيستم تعيين موقعيت جهاني GPS
- اسناد، مدارك و نقشه هاي موجود
دستكاري اطلاعات
استفاده از انواع داده و اطلاعات مورد نياز يك پروژه خاص GIS ، نيازمند تبديل و دستكاري آن اطلاعات ساده وجود دارد. وليكن هنگاميكه حجم اطلاعات زياد باشد و همچنين تعداد كاربران سيستم از يك تعداد محدود فراتر مي رود، بهترين روش براي مديريت اطلاعات، استفاده از سيستم مديريت پايگاه داده Data Base Management Systemمي باشد (DBMS) كه به منظور ذخيره سازي، سازماندهي و مديريت اطلاعات جغرافيايي در GIS مورد استفاده قرار مي گيرد.

SDGIS چيست؟
سيستم اطـلاعـات جغرا فـيايي دفـاع مـقدس يا ساده تر S D G I S مخـفـف
SACRED DEFENCE GEOGRAPHIC INFORMATION SYSTEM در واقع يك سيستم رايانه اي براي مديريت داده هاي مربوط به سلسله عمليات ها و نبردهاي 8 ساله دفاع مقدس مي باشد. يكي از كاربردهاي بسيار مهم GIS در موارد نظامي و دفاعي مي باشد به طوريكه دپارتمان هاي وزارت دفاع كشورها از بزرگترين توسعه دهندگان و پيشگامان بكارگيري سامانه GIS مي باشند. امروزه با تغيير ماهيت جنگ ها از حالت كلاسيك به نئو كلاسيك، لزوم استفاده از مدل هاي رقومي زمين يا داده هاي پايه زميني (geo data base) در مديريت موفق نبرد هاي نظامي احساس مي شود. در كشور ما به دليل داشتن تجربه ارزشمند 8 سال دفاع مقدس، لزوم تجزيه و تحليل صحيح عمليات ها و استفاده علمي و كاربردي از آنها و همچنين وظيفه حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس و نيز انتقال اين تجربيات به نسل هاي آينده؛ لزوم ايجاد يك پايگاه و سامانه اطلاعاتي جامع را در كشور ايجاد مي كند. SDGIS در واقع امكان ورود، حفظ و طبقه بندي آسان اطلاعات مربوط به جنگ، ويرايش، مديريت و تجزيه و تحليل اطلاعات مربوط به دفاع مقدس را به تفكيك فراهم مي سازد؛ همچنين قابليت امكان نمايش اطلاعات فوق را با فرمت دلخواه و با سرعت بالا نيز به وجود مي آورد.روند ايجاد و توسعه SDGIS و مراحل اجرايي آن را مي توان در نمودار زير مشاهده نمود.






شكل شماره 1- روند ايجاد و توسعه SDGIS




دلايل استفاده از GIS
امروزه وجود اطلاعات به روز، به منظور شناخت عوامل طبيعي و انساني و با هدف بهره گيري از آن در برنامه ربزي توسعه پايدار، امري بديهي است. به همين دليل استفاده از اطلاعات در بعد سيستم GIS مي تواند در موارد زير موثر باشد :
1- پاسخگويي به نياز كاربران در كليه زمينه ها
2- ساماندهي و افزايش بهره وري از منابع موجود
3- بهينه سازي سرمايه گذاري ها و برنامه ريزي ها
4- ابزاري مفيد د ر جهت تصميم گيري مديران
5- سرعت و دقت كار
6- تعيين قابليت هاي توسعه در مناطق و مكان هاي مختلف

اركان GIS
ايجاد و برپائي يك GIS بر پاية چهارستون يا ركن با ويژگي هاي متفاوت استوار است، اين چهار ركن عبارتند از :
- سخت افزار
- نرم افزار
- داده
- كاربر
وابستگي شديد و مستقيم دو ركن اول به پيشرفت هاي فني مرتبط با سخت افزارهاي رايانه اي و روش هاي پردازش داده، بيانگر پيچيدگي GIS از اين نظر است. دو ركن اول داراي طول عمر كوتاه هستند، در حالي كه داده داراي دورة‌ كاربرد طولاني بوده و لذا از بيشترين اهميت برخوردار است. بسادگي مي توان مجموعه اي هماهنگ از سخت افزارهاي مورد نياز جهت برپائي يك GIS كامل را فراهم نمود. در مقابل، انتخاب ركن دوم GIS (نرم افزار) نياز به ارزيابي هاي دقيق دارد. ضمن آنكه تكامل بيشتر GIS نيز در گرو توسعة شيوه و برنامه هاي سازمان دهي و تجزيه و تحليل داده ها (نرم افزار) مي باشد. نرم افزار بعنوان ركن دوم يك GIS عمدتاً مربوط به ورود، مديريت، تجزيه و تحليل و ارائه داده مي باشد. اين چهار مورد را مي توان اركان اجرائي (وظايف) به شمار آورد.
اركان سامانه اطلاعات جغرافيائي
برپائي وظايف
سخت افزار واردسازي داده
نرم افزار مديريت داده
داده تجزيه و تحليل داده
كاربر ارائه
جدول شماره 1 - اركان يك سامانه اطلاعات جغرافيائي
اطلاعات جغرافيايي و نحوه گردآوري و تجزيه و تحليل آن ناگزير متناسب با وظايف و خدمات دستگاه هاي متقاضي راه اندازي GIS مي باشد، ليكن آنچه در موفقيت GIS اهميت برجسته دارد، نيروي انساني متخصص است كه با سيستم كار مي كند. يك سخت افزار و نرم افزار بسيار قوي بدون پشتيباني كادر متبحر به كارآيي مناسب نمي رسد، بلكه هر چه سيستم قويتر باشد نياز به نيروي متخصص و مجرب و كارآمد، بيشتر است. آشنائي با تكنولوژي، دانش تخصصي و حرفه اي، برنامه ريزي، تداوم آموزش همگام با پيشرفت هاي بعمل آمده در سيستم هاي GIS نيز مورد تأكيد مي باشد.


خصيصه هاي داده هاي جغرافيايي نظامي
پايگاه هاي اطلاعاتي GIS داراي دو نوع از داده ها مي باشند:
1- داده هايي كه داراي صفات مكاني مي باشند ، به اين معنا كه اين داده ها براي نشان دادن ارزش هاي مكاني بر روي نقشه قرار دارند. مانند موقعيت جاده ها و شهرها، واحدهاي منطقه اي بر اساس نوع خاك، توزيع جمعيت يا محصولات زارعي و غيره. اين داد هاي جغرافيايي بر روي نقشه به صورت نقطه، خطوط و يا چندضلعي نشان داده مي شود. به اين داده ها اطلاعات مكاني يا داده هاي فضايي گفته مي شود. صفات مكاني داده ها هم به صورت برداري هم به صورت رستري قابل ارائه است.
2- داده هايي كه داراي صفات ارزشي مي باشند. يعني اينكه بر ارزش هايي چون اندازه، وسعت، شدت، تراكم، كيفيت، طبقه يا گروه و غيره دلالت مي كنند مانند نوع جاده، وسعت شهر، نوع خاك يا محصول، تراكم جمعيت و غيره. به اين داده ها اطلاعات توصيفي مي گويند. اطلاعات توصيفي همانند مشخصات فردي هر انسان مانند نام و نام خانوادگي، شمارة شناسنامه، نام پدر و .... .و يا مشخصات استان همانند نام استان، مركز استان، جمعيت و .... مي باشد؛ اين مشخصات در جداول اطلاعاتِ نرم افزارهايي چون، فكس پروFoxPro))، ا‌َكسس(Access) و ديگر نرم افزارهاي DBMS ذخيره سازي مي شود. پس جداول اطلاعاتي (Table) معناي يك گروه از اطلاعات را مي دهد كه داراي تعدادي ستون يا مشخصه ) (Field مي باشد و مي توان از يك تا تعدادي نامحدود سطر يا به عبارت ديگر ركورد Record) (داشته باشد.
در يك GIS ، ذخيره و نمايش داده هاي جغرافيايي از يكديگر مجزا مي باشد. داده ها
مي توانند در سطح بالايي از جرئيات ذخيره شوند و سپس در سطح عمومي (با جزئيات كمتر) و با مقياس متفاوتي ترسيم گردند. همچنين نقشه ترسيم شده را مي توان در چند فرمت نمايش داد. در عمل، ترسيم نقشه بصورت يك view براي پايگاه داده هاي جغرافيايي درآمده است. داده هاي مشابه را مي توان به تنوع انواع نقشه view نمود. هر view را مي توان براي استفاده خاصي بصورت سفارشي ايجاد نمود زيرا قيمت ترسيم يك نقشه توسط كامپيوتر نسبتاً ارزان است. علاوه بر نقشه داده ها، مي توانند به فرم جدول يا حتي متن هاي توضيحي نمايش داده شوند.

اهداف يك سيستم اطلاعاتي
از جمله اهداف خاص كه در برنامه يك سيستم اطلاعاتي مورد نظر مي باشد عبارت اند از :
- توسعه و پيشبرد پايگاه هاي اطلاعاتي موجود؛
- كاهش زمان دريافت اطلاعات؛
- ارائه يك مكانيسم مناسب جهت دريافت داده هاي سنجش از دور و ورود آنها به پايگاه اطلاعاتي منابع طبيعي؛
- ارائه يك سيستم جهت جمع آوري اطلاعات از منابع گوناگون؛
- امكان به روز نگه داشتن اطلاعات و منطبق با وضعيت و شرايط موجود؛
- قدرت تفكيكي كه دقت آناليز گرافيكي و نتايج خروجي را به نمايش مي گذارد؛
- بانك اطلاعات (اطلاعات پايه)؛
- سهولت بهره برداري و تجزيه و تحليل با صرف وقت اندك؛
اين اهداف، قابليت دريافت اطلاعات توسط بخش هاي محلي و منطقه اي مثل استان ها و ساير ارگان هاي دولتي استفاده كننده از سيستم اطلاعات جغرافيايي دفاع مقدس SDGIS را به حداكثر مي رساند. علاوه بر آن، مكانيسمي را ارائه مي دهند كه در جمع آوري ، ذخيره سازي و پردازش داده هاي مربوط به دفاع مقدس، از فعاليت هاي تكراري جلوگيري مي كند.
اهميت اطلاعات جغرافيايي مربوط به دفاع مقدس
امروزه در علوم كاربردي و تمام فعاليت هايي كه بر روي زمين انجام مي گيرد، كمتر اقدامي است كه بي نياز از شناخت محيط، موقعيت جغرافيايي، شرايط طبيعي و توان و استعدادهاي آن باشد. تأكيد بيشتر بر برنامه ريزي اصولي، اهميت و دقت اطلاعات از موقعيت كمي و كيفي محيط را چند برابر مي نمايد، بعنوان مثال در علوم نظامي و برنامه ريزي منطقه اي و امنيتي، خدمات مختلف علوم نقشه برداري از نيازهاي اوليه و دامنة همكاري آنها با پيشرفت هاي علمي و تكنولوژي رو به افزايش است. در طول دفاع مقدس موقعيت و محيط جغرافيايي اعم از عوارض و پديده هاي طبيعي و انساني نقش تعيين كننده اي در طرح ريزي، اجرا و سرنوشت عمليات ها داشته است. با توجه به اين كه سيستم GIS داراي يك پايگاه داده هاي زميني است براحتي مي توان تمام اطلاعات مربوط به هر منطقه از مناطق جنگي را بر روي زمين پياده و بازسازي نمود و حتي تمام اطلاعات و يادداشت ها ي نوشتاري را به صورت (text) يا مولتي مديا Media Multi در قالب يك فايل، به منطقه وقوع رويداد متصل يا لينك) (link نمود. اطلاعاتي همچون تاريخچه عمليات، فرماندهان يك عمليات و اطلاعات لازم در مورد هر شخص، زمان و مدت عمليات، محورهاي عملياتي نيرو هاي خودي و دشمن، نمايش مناطق عملياتي، خسارات و ...... را مي توان براحتي بر روي هر منطقه به نمايش گذاشت.در SDGIS مي توان از هر كدام از موارد فوق لايه اي مجزا ساخت، كه امكان تركيب اين لايه ها نيز وجود خواهد داشت.


منابع اطلاعات جغرافيايي دفاع مقدس
- نقشه :
يكي از منابع اصلي كه در شناخت محيط و مطالعات مختلف مربوط به دفاع مقدس و سرآغاز ساير فعاليت هاست نقشه مي باشد. بنا به وسعت و حجم كار و نياز هر يك از مراحل مطالعه و برنامه و طرح تا اجرا و نظارت در مقياس هاي مختلف، نقشه هايي با اطلاعات مناسب مورد بهره برداري مي باشد. از مطالعه كلي و شناخت اجمالي منطقه تا طرح هاي عملياتي و در مقياس اجرايي، همه مستلزم تهيه نقشه مناسب است. مناطق جنگي كشور كه مستقيماَ درگير جنگ بوده اند، تقريباَ با 114 شيت نقشه توپوگرافي با مقياس 50000/1 پوشش داده مي شود.
- عكس هاي هوايي :
عكس هاي هوايي به دليل اينكه حاوي اطلاعات زيادي از زمين هستند به كمك آنها مي توان بدون تماس و كار گسترده ميداني، به شناخت نسبتاً جامعي از منطقة مورد مطالعه دست يافت. معمولاً عكسبرداري هوايي به منظور تهيه نقشة توپوگرافي انجام مي گيرد و مطالعه كمي و كيفي سرزمين از اهداف بعدي است. عكس هوايي تصويري كامل از تمام عوارض ظاهري است كه با بررسي آنها در زمان هاي مختلف، نحوه گسترش و سير تحول فيزيكي يك پديده، قابل بررسي مي باشد. مطالعة مناطق كوهستاني برفگير و محاسبة‌ ميزان پوشش برف و ذوب آن و ساير پارامترهاي مؤثر در پيش بيني آبهاي جاري و كنترل آب و ارزيابي سفره هاي زيرزميني با عكس هاي هوايي قابل انجام است. عكس هاي هوايي مربوط به زمان دفاع مقدس بسيار محدود بوده و توسط هواپيما ها و دوربين هاي مخصوص مربوط به نيروي هوايي ارتش ج.ا.ا و سازمان جغرافيايي ارتش، سازمان جغرافياي كشور فعلي، برداشت شده است. در صورت امكان دسترسي به اين عكس هاي هوايي به خصوص فايل هاي ديجيتالي آنها، مي توان براحتي، آسان تر و نيز دقيق تر به بازسازي و تحليل هاي صحيح تري از عمليات هاي دفاع مقدس اقدام نمود.
- تصاوير ماهواره اي :
در سال هـاي اخير اطـلاعـات ماهـواره اي و تكنـولــوژي جـديد سنـجش از دور RS
(Remote Sensing) پيشرفت هاي چشمگيري داشته و بكارگيري تصاوير ماهواره اي در بررسي هاي مختلف زمين، هر روز از سرعت بيشتري برخوردار مي گردد. بديهي است اين تكنولوژي از ويژگي هايي برخوردار است كه در بسياري از موارد جايگزين عكس هاي هوايي مي گردد. چرخش منظم ماهواره هاي سنجش از دور در اطراف زمين، امكان ثبت اطلاعات و تصويربرداري تكراري و دسترسي به اطلاعات جديد و آگاهي از هر گونه تغييرات فضايي را ميسر مي سازد. در دانش سنجش از دور مي توان اطلاعات مفيدي از اشياء و پديده هاي مختلف روي زمين را بدون تماس فيزيكي (از فاصله دور) بدست آورد. ثبت خصوصيات فيزيكي و شيميايي سطح زمين از فاصلة دور به وسيله دوربين هاي چند باندي مخصوص و سنجنده هايي كه بر روي سكوهاي مختلف مانند ماهواره نصب مي شوند، حاصل مي گردد. با تجزيه و تحليل اين خصوصيات، اطلاعات مورد نياز بدست مي آيد. سنجش از دور داراي دو فرآيند اصلي تصويربرداري و تجزيه و تحليل تصاوير مي باشد كه روش هاي مختلف تصويربرداري، عامل تفاوت ها و خصوصيات گوناگون اطلاعات ماهواره اي است.

نتيجه
جهت تبيين دفاع مقدس، در راستاي رسالت حفظ و نشر آثار دفاع مقدس، وجود يك سيستم جامع اطلاعاتي كه كاربر بتواند براحتي با آن كار كند و به اطلاعات مورد نياز دسترسي پيدا كند؛ بسيار ضروري است. اين سيستم SDGIS قادر خواهد بود انواع اطلاعات مربوط به دفاع مقدس را اخذ ، طبقه بندي و در لايه هاي مربوطه قرار دهد. با استفاده از اين سيستم مي توان لايه هايي از وقايع دفاع مقدس، موقعيت شهادت فرماندهان و سرداران جنگ و.... را ايجاد كرد و همچنان مي توان برخي از اين اطلاعات را در قالب بسته هاي آموزشي چند رسانه اي جهت مراكز آموزشي و دانشگاه ها ارائه نمود.

منابع ومأخذ
1- آل شيخ، علي اصغر – عاليوند، مجيد- كاربرد هايGIS در پاكسازي مناطق آلوده به مواد منفجره - همايش ملي ژئوماتيك – سازمان نقشه برداري كشور- 1385
2- پي . اي . بارو - سيستم اطلاعات جغرافيايي - ترجمه دكتر حسن طاهر كيا- انتشارات سخت- تهران1376
3- خواجه، خسرو – سير تحول GIS- انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح – چاپ اول- تهران 1378
4-عظيم زاده، اشرف – داده ها و دانش در GIS - انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح – چاپ اول- تهران 1378
5- مديري، مهدي - سيستم اطلاعات جغرافيايي GIS- انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح – چاپ اول- تهران 1378
6- مستجابيان، ريحانه – سيستم اطلاعات جغرافيايي داشت محصولCroplog GIS - همايش ملي ژئوماتيك - سازمان نقشه برداري كشور- تهران 1385

7-Burrough.P,1986, Principles of Geographic Information System for Land Resource Assessment.Claren Press:Oxford.194PP


دكتر شهاب قهرماني
عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم ومعارف دفاع مقدس- گروه پژوهشي جغرافيا
drghahremani@hotmail.com: E- Mail


پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
مقاله: سيستم اطلاعات جغرافيايي دفاع مقدس
نويسنده: دكتر شهاب قهرماني
منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 10:26  توسط گنگ خوابدیده  | 

سفری به دیار راهیان نور فروردینماه 1393- بخش سوم

غروب روز دوم یعنی چهارم فروردین 93 در پادگان شهید مسعودیان هستیم. در پادگان شهید مسعودیان اهواز که در کنار گلف قراردارد در ایام عید شبها یک نمایش بزرگ در بالای تپه مشرف به پادگان انجام می شود. چیزی قریب به صد بازیگر دارد واز انواع ادوات جنگی وسلاع وانفجارات هم استفاده می شود این مکان یک شیار است که در یک طرف آن روی شیب ارتفاع مکان نشستن تماشاچیان تدارک دیده شده وافراد به راحتی به عمق شیار و دیواره مقابل شیار دید دارند. در مقابل جایگاه تماشاچیان ودیواره روبرو برخی تاسیسات وخانه و وضعیت شهری ایجاد شده که خود قسمتی از نمایش است. از ماکت هواپیما وهلی کوپتر هم به خوبی استفاده می شدد. روایت انقلاب تا تقریبا اواخر جنگ را مرور میکند وحال وهوای خوبی به بازدید کنندگان می دهد.نور هم به طور موضعی ومقطعی به قسمتهای لازم در نمایش می تابد. نمایش خوبی بود

پس از استراحت روز دومگردش در مناطق جنگی، حرکت از ساعت8 صبح به مقصد اروند کنار وفاو شروع شد. مسیر را با جی پی اس زدم. رفتیم به سمت آبادان وسپس جاده اروند کنار وپس از طی 70 یا 80 کیلومتر از حدود آبادان که مسافتهای دقیق آن در track ها ذخیره شده به فاو رسیدیم. بندر فار جنب رودخانه اروند واقع است . قعر رودخانه اروند مرز مشترک بین ایران وعراق است. این شهر در زمستان1364 با جانفشانی غواصان بسیار آموزش دیده وجوان بسیجی با کمترین تلفات ورعایت اختفا وامنیت اشغال شد ودشمن را سرگردان کرد. به نظرم نزدیک 2.5 سال در اشغال ایران بود وعراق در اوایل سال 1367 وقبل از قبول قطعنامه 598 آن را بازپس گرفت.

بر روی رودخانه اروند سوار یک لنج باربری شدیم وروی اروند یکی از راویان سپاه برای مردم از نحوه اشغال این شهر در آن ایام گفت. ظهر به سمت مصلای آبادان آمدیم وناهار در مصلی صرف شدو تا حدود4 استراحت کردیم و سپس به کربلای ایران شلمچه رفتیم. از یادمان شهدا وخط مرزی بازدید کردیم. با توجه به اطلاعاتی که ازقبل وزمان جنگ از شلمچه داشتم وبا توجه به برخی از اطلاعات نقشه خوانی برای خودم شروع کردم به تطبیق دهی اطلاعات وثبت پاره ای از مختصات جغرافیایی شلمچه وغرب خرمشهر ونهر عرایض و... غروب درشلمچه نماز خواندیم در حالیکه جمعت زیادی در آن مکان بودند. سپس برگشتیم آبادان واستراحت در مصلی تا اینکه فردای آن روز برویم به منطقه شرق کارون جایی که در آخرین لحظات به راهیان نور گفته شد که آقا مقام معظم رهبری قرار است در آنجا سخنرانی کنند. فردا ششم فروردین است

عکسها بماند برای بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 8:56  توسط گنگ خوابدیده  | 

شهید حسن باقری- قسمت اول

حسن باقری (در حقیقت غلامحسین افشردی) شهیدی از تبار روح الهیان است که به زعم فرماندهان سپاه ومسئولین کشور نخبه بود. این غیور مرد ایرانی با ظاهری لاغر وچهره ای که چند سالی کم سن وسال تر از سن واقعی وی نشان می داد در 25 اسفند 1334 مصادف با سالروز ميلاد امام حسين(ع) در تهران بدنيا آمد.

وي پس از گذراندن دوران دبستان در دبيرستان «مروي» ادامه تحصيل داد و با اخذ ديپلم در سال 54 در دانشگاه اروميه در رشته دامپروري پذيرفته شد اما پس از چندي به دليل فعاليت هاي مذهبي و مبارزاتي از دانشگاه اخراج شده و در سال 56 به خدمت سربازي اعزام مي شود و سرانجام با فرمان حضرت امام(ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان ها، سربازي را ترك مي كند.

وي كه با پيروزي انقلاب اسلامي وارد فعاليت هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي از جمله خبرنگاري مي شود در سال 59 با شروع جنگ تحميلي راهي جبهه هاي جنوب شده و در بدو ورود به اهواز «واحد اطلاعات عمليات رزمي» را براي دستيابي دقيق از موقعيت دشمن  راه اندازي مي كند كه اين آغازي براي راه اندازي اين واحد در ستاد عمليات جنوب مي شود. 


در این مقال ومجال قصد این را ندارم که به تشریح وظایف واقدامات ایشان بپردازم زیرا با یک جستجوی ساده در موتورهای جستجو گر به راحتی مطالب زیادی از ایشان نمایان می شود. آنچه در این مجال قصد ورود به آن را دارم اینست که با توجه به سوابق پیشین وی چه عاملی باعث شد که فرماندهان عالیرتبه جنگ وفرماندهی کل سپاه از ایشان به عنوان اعجوبه ونخبه یاد می کنند؟

ایشان در آغازجنگ در سال 1359 در سن 25 سالگی بود  ودر هنگام شهادت فقط 27 سال سن داشت. با این سن کم واینکه اصلا نظامی نبوده وهیچ سابقه اطلاعات وعملیاتی جنگی نداشته و فارغ التحصیل هیچ دانشکده نظامی نیست از دیدگاه فرماندهان ارشد وهمقطاران خود یک نخبه اطلاعات وعملیات بود.قصد ندارم فقط به یکسری تعریف وتمجدید اطرافیان وحلقه وصل ایشان تکیه کنم. بواقع به دنبال این هستم که شخصیت وجودی ایشان آیا قابل بازسازی ومشابه سازی هست یا خیر؟ آیا ایشان بدل یا همتایی می توانند داشته باشند یا خیر. دست یاری دوستانی را هم که بتوانند در این مسیر برای روشن شدن موضوع کمک کنند می فشارم

ادامه دارد



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:24  توسط گنگ خوابدیده  | 

سری نوشته های تحلیلی دوران دفاع مقدس(1) همپای صاعقه یا ضربت متقایل

در ایام اسفند ماه تا نوروز واین روزها که اواخر فروردین ماه است فرصتی دست داد که همزمان حدود6 یا 7 کتاب در خصوص جنگ ودفاع مقدس رو مطالعه کنم. هیچ کدوم از کتابها رو نیز دست نگرفتم که یک خاطره زیبا وجانسوز از ایثارگریهای رزمندگان بخونم. چه اینکه خودم در بخشی از این حوادث حضور داشتم ومظلومیت این شهیدان برای من محرزه.

 چیزی که من رو جذب میکنه این هستش که حقایق ورای این حوادث برای من روشن بشه ونهایتا:

        *ببینم الان در کجای کار ایستادیم؟

        *آیا اگر امروز جنگی در بگیره از اشتباهات گذشته خودمان درس گرفته ایم؟

        *آیا دستیابی به سلاحهای دور برد می تونه ضامن موفقیت ما بشه؟

       *آیا هنوز هم به گسیل امواج انسانی وآنهم به همان شکل و با تمرکز بر روحیه شهادت طلبی عمل میکنیم و یا اینکه حالا دیگه ضمن داشتن سلاح(که البته هیچگاه با حجم وکیفیت سلاحهای دشمن قابل ملاحظه نیست)،بر آموزشهای صحیح  وکلاسیک و آموزشهای تولید خودمان وبرگرفته از دکترین نظامی خودمان در کنار بکارگیری نیروهایی مومن تکیه کردیم وقدرتی وسیع به هم زده ایم.

البته زوده که به سرعت بخواهم اظهار نظر کنم و مشغول تحقیق هستم. حالا که دیگر با گذشت بیش از 30 سال از آغاز جنگ و با ابلاغ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح اسناد جنگ نیز از حالت محرمانه خارج شده این موضوعات جای کار تحقیقاتی بسیار توسط محققین داره.

به عنوان اولین گام، دو کتاب بسیار جذاب برای من که در ایام عید مشغول به خواندن آنها شدم و نزدیک به اتمام هستند کتابهایی هستند به نام همپای صاعقه و کتاب ضربت متقابل که هردو کتابی وزین و باجلد اعلا و هر یک بیش از  600 صفحه مطلب ارزنده از سرنوشت لشگر 27 محمد رسول الله است.

این کتابها توسط برادر گرامی گلعلی بابایی تالیف شده و بزرگواری به نام حسین بهزاد در جمع آموری ومصاحبه وتحقیق و... آن نقش فوق العاده ای داشته اند.

 کتاب همپای صاعقه در حقیقت کارنامه تیپ محمد رسول الله از بدو تاسیس توسط سپاه و جاویدالاثر احمد متوسیان ودیگر همرزمان شهید وی است تا پایان عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر در سال1361 و کتاب ضربت متقابل عمدتا به عملیات رمضان در سال 1361 می پردازد. و قطعا جای کتابهای بعدی و مربوط به سنوات بعد خالی است

جاوید الاثر احمد متوسلیان. فرمانده تیپ محمد رسول الله که در لبنان به اسارت فالانزها درآمد

از ویژگیهای این دو کتاب اینست که در آن هیچ راوی واحدی که بخواهد از شجاعت های خودش واقداماتی که در جنگ کرده وجود ندارد و می توان گفت شاکله کتاب 3 بخش می باشد. یک بخش را نویسنده کتاب به روایت اسناد وبرای وصل گردن سایر بخشها به هم می نویسد وشاهد از جاهای مختلف می آورزد. یک بخش که قسمتهای عمده ای از کتاب نیز هست به پیاده کردن عین مطالب مکالمات بی سیم در عملیاتها و نوارهای سخنرانی و گفتگوی فرماندهان اخصاص دارد و بخش دیگر نیز حاصل گفتگوی دست اندرکاران تهیه کتاب با کسانی است که در همان بخشهای خاص عملیاتها حضور داشته اند وخاطرات ارزشمند وروشن سازی دارند وعمدتا به روایت ایثار سایرین می پردازند.


 در این کتابها کسی نمی گوید: من

واقعا لذت بردم از این کتاب

والبته هر صفحه اش می تواند مستندی برای بهبود آموزش باشد

هرصفحه اش می تواند فیلم نامه یک فیلم وسریال در حوزه دفاع مقدس باشد

هر صفحه اش می تواند به ایجاد گنجینه فرهنگ دوران دفاع تبدیل شود وکتابهای دیگر از روی آنها نوشته شود.

هر صفحه اش  می تواند به تحلیل چرایی جنگ کمک کند و اینکه آیا ما چاره دیگری جز ادامه جنگ و جانفشانی را داشتیم یا خیر؟ البته من الان نمی خواهم بگویم بله یا خیر.

من حالا حالا ها با ین دو کتاب کار دارم. این کتب رو می توان بسیار بهبود بخشید

در پشت جلد کتاب همپای صاعقه عین دستخط مقام معظم رهبری نوشته شده که ایشان این کتاب رو با دقت فوق العاده خواندند و از خواندش لذت بردند.

بخوانید آنها را اگر دغدغه بازشناسی چرایی شروع وادامه جنگ در آن روزها را دارید


شهید همت فرمانده لشگر محمد رسول الله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 7:35  توسط گنگ خوابدیده  | 

سفری به دیار راهیان نور فروردینماه 1393- بخش اول


فرصتی بسیار استثنایی دست داد برای سفر به مناطق دفاع مقدس در استان خوزستان. مابین تاریخهای سوم تا ششم فروردینماه 1393 و واقعا سفر جذابی بود برای من.                                             

تقریبا قصد جدی برای رفتن به بازدید از مناطق جنگی نداشتم. البته طرحی در دهنم مدتیست که دور میزنه و من رو به خودش مشغول کرده که یک بررسی کنم وببینم در این اردوها چه مطالبی و چگونه ارائه میشه.

دنبال استفاده بهینه از ابزار ارائه هستم قبل لز عید با یکی دوتا از دوستان مطرح کردم که اگر بشه در این ایام بروم و با فراغ بال یک تحقیقی بکنم. اونطور که من می خواستم جور نشد چون وقت تنگ بود. به یکی دیگه از دوستان گفتم که اگر میشه بصورت فردی داخل یکی از کاروانها برم. روز 27 اسفند اسم و مشخصاتم رو برای فردی که نمیشناختم ارسال کردم. اتفاقی نیفتاد. روز سوم فرودینماه ساعت 6.30 که موبایل رو روشن کردم با چند پیام وتماس بی پاسخ مواجه شدم که میگفت سریع بیا میخواهیم حرکت کنیم ساعت 7 صبح. جدید نگرفتم چون برام امکان نداشت توی این وقت کم آماده بشوم. اما طرف مقابل دست بردار نبود. اصرار میکرد.

داشتم ناراحت می شدم که نکنه اتوبوسش خالی مونده که اصرار میکنه. ایشون که بعدا باهاش بیشتر آشنا شدم از آقایون راویست بنام اکبر پاشایی. اصرار داشت من برم دنبال یک آقای دیگری که منزلش به ما نزدیکه و گوشی موبایلش رو جواب نمی ده و از خواب بیدارش کنم و دوتایی بیاییم، فهمیدم منظورش حاج بیاته که اتفاقا از دوستان و آشنایان من هم هست. گفت منتظر شما می مانیم. حتی صبحانه هم نخورید و بیایید. به هر حال دل رو زدم به دریا وسریع رفتم منزل حاج بیات و از خواب بیدارش کردم و اصرار پاشایی رو مطرح کردم و او هم با کمی فکر قبول کرد البته او آمادگیش رو داشت ولی درنظرش بود که روز بعد بره. 

 خلاصه و به هرتقدیر دو نفری خودمون  رو رسوندیم به اردوی درحال حرکت که بچه های مرتبط با حوزه استانداری البرز و صنوف وخانواده هاشون بودند. ما هم مجردی رفتیم و چون آزاد بودیم راحتتر هم بودیم. ساعت 8.30از مقابل استانداری حرکت کردیم. ظهر برای نماز وناهار در اراک بودیم و حدود نه شب در اردوگاه شهید کلهر سپاه استان البرز مقابل پادگان دو کوهه لشکر محمد رسول الله اندیمشک. این اردوگاه سابقا متعلق به لشگر سیدالشهدا بود. ابتدا نماز وشام وسپس استراحت. هرکس هم مایل بود رفت برای مراسم مذهبی و دعا. من پس از دوش گرفتن خوابیدم. البته کلی مطلب ونکته هم در اتوبوس با آقای پاشایی که قبلا نمی شناختمش دوره کردیم.    

 صبح روز چهارم فروردین نود وسه ابتدا نماز صبح و سپس صبحانه در نماز خانه بزرگ اردوگاه که جداگانه برای زنان ومردان در دو سوی نمازخانه سفره پهن کرده بودند صرف شد. راستی مسوول کل اردو آقای صمیمی که خودش جانباز شیمیایی جنگ می باشد بود                

پس از صرف صبحانه سوار اتوبوس شدیم به مقصد دشت عباس و پاسگاه شرهانی که منطقه عملیاتی محرم بود عملیاتی در سال 61 و در دهم آبانماه در  جایی بین موسیان ودشت عباس و تقریبا شمال فکه. منطقه رمل زار که تعدادی از بچه های ما شهید شدند.

یک رودخانه هم در منطقه عملیات هست به نام دویرج که در اثنای  عملیات بر اثر بارندگی طغیان میکنه وتعدادی از رزمندگان رو آب میبره و شهید می شوند  ظاهرا از بچه های اصفهان وتیپ14 امام حسین بودند.                     

ارتفاع آب یکهو از 30 سانت به 10 متر رسیده که بی سابقه بوده. روز 25 آبان همون سال فقط 370 شهید در اصفهان تشییع میشه و این روز رو یک روز حماسی در اصفهان میکنه. کتابی به نام دویرج هم از آقای حسین علی محمدی در این خصوص چاپ شده  بنام دویرج که باید بخونم  

خلاصه اینکه پس از دیدار از این منطقه و شنیدن صحبتهای یک راوی و زیارت مرقد یک شهید گمنام در یادمان شرهانی و دیدن کانال 90 کیلومتری که بالاتر از شرهانی شروع میشه وتا چزابه ادامه داره. برگشتیم. این کانال رو  عراقیها زدند میگن فرانسویها براشون ساختند. کانال تقریبا در خاک ایرانه و قراربوده با موانعی که داخل وپشتش ایجاد میشه بتونه مانع پیشروی رزمندگان ما بشه در میان این کانال جایی که به آن کانال حنظله و کمیل گفته میشه اتفاقاتی افتاده که خواهم گفت                                                              

ساعت حدود 11.30حرکت کردیم به سمت اردوگاه شهید اسکندرلو از فرماندهان تیپ سیدالشهدا برای ناهار و نماز و شنیدن روایت عملیات سیدالشهدا توسط یکی از مسوولین و راویان که در عملیات احتمالا خودش هم بوده.تمامی مسیر های حرکتمان رو در سایت ویکی لاک گذاشتم.(روی تصویر زیر کلیک کنید)

اگر در سایت wikiloc.com اکانت من یعنی  aliradan1  رو دنبال کنید مسیر ها قابل برداشته و میتوانید روی GPS ببندید وبروید   

د
خلاصه اینکه در بازگشت از امامزاده عباس و سپس به سمت غرب و جنوب و جاده چنانه حرکت کردیم و کل مسیر رو با GPS مسیر یابی میکردم. در اردوگاه شهید اسکندرلو با اینکه ایام عیده اما هوا تا حدودی گرم بود مخصوصا در چادر و هنگام نماز که با احتساب 4  اتوبوس از نظرآباد و هشتگرد می شدیم هشت اتوبوس آدم. ناهار هم همانجا صرف شد. با کلیک بر روی عکس مسیر GPS را دنبال کنید



مسیر اردوگاه شهید اسکندرلو به اهواز

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 6:56  توسط گنگ خوابدیده  | 

در مورد شهید محسن شادرو. مطلب تکمیلی

چند روز پیش عزیزی به نام محسن شادرو برای من کامنت گذاشته بود. که نظر ایشان وتوضیحات من در مورد شهید شادرو رو اینجا به عنوان یک پست می نویسم.

با سلام
من محسن شادرو هستم برادر زاده ی شهید محسن شادرو. شاید قبلا هم اینجا برای شما کامنت گذاشته باشم. خوشحال شدم که چند سطری در مورد عموی شهیدم خواندم. متشکرم

--------------- پاسخ من با به آقا محسن شادرو برادر زاده شهید محسن شادرو:----------------

سلام ممنونم که سرزدی. آره من ومحسن همکلاسی بودیم. هردومون در هنرستان بهبهانی که الان در چهارراه مصطفی خمینی به نام هنرستان راهیان قدس باید باشه. کلاس اول هنرستان ثبت نام کرده بودیم.هردومون در رشته برق. با هم تصمیم گرفتیم شناسنامه ها مون رو دستکاری کنیم بریم جبهه واینکار رو هم کردیم. اول هم ما رو بردند پشت جبهه شدیم نگهبان پادگان یا سیلوی تخریب شده اهواز که شاید عکسهاش رو شما داشته باشید. محسن یه بچه شاد و گوگوری مگوری بود ویکسره میخندید. قدمون اندازه یک تفنگ ژسه بود. تقریبا از همه بچه های اون گروه بچه تر بودیم. سالهای بعد یعنی یکی از روزهای تابستان سال 1364 که در جبهه مهران ودر گرمای کشنده و سنگرهای پر از عقرب در هوای فرساینده 50 درجه و بالاتر داخل سنگر بودیم یک روز عصر دم دمای غروب که هوا خنک شده بود وآمده بودیم کنار رودخانه در خسروآباد مهران شنا کنیم محسن بر اثر ترکش خمپاره عراقیها شهید شد. در حالیکه به نظرم 18 یا 17 سالش بود.اگر خواستی در ایمیل بعدی تعدادی عکس دارم می تونم برات بفرستم.
اگر شما هم عکس داری ازش برام بفرست. راستی چند سالته و اون وقت چند سالت بود یا اصلا به دنیا نیومده بودی؟ الان چند سالته وچکاره ای؟ نسل همدوره عموی تو انسانهای شجاع و مسئولیت پذیری بودند. باور کن اگر امثال عموی تو به عنوان بسیجی به جنگ با بعثیها نمی رفتند الان برای من وشما قابل تصور نبود وحتما ما شکست می خوردیم

لینک مطلب قبلی در مورد شهید محسن شادرو

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 14:57  توسط گنگ خوابدیده  | 

به نظر من که قشنگ اومد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1392ساعت 0:42  توسط گنگ خوابدیده  | 

فقط به خاطر علی هدایتی!!!

سلام علی آقای هدایتی.

من کی به شما گفتم که در آن وبلاگ بدنبال عکس خودت بگردی؟

من فقط گفتم من آن وبلاگ را به روز کردم!

به شما گفتم امروز عکسها را اسکن می کنم

تا پایان امروز هم حدود8 ساعت مونده

حالا اینقدر ناز نکن!!!!








+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1392ساعت 16:31  توسط گنگ خوابدیده  | 

غم می خورم من

سلام در پست قبلی نوشتم که کلی مطلب تایپ شده دارم که میخواهم بذارم توی وبلاگ. آه میکشم. چون تمامشون رو گم کرددم گویا پاک شدند هرجای دیگری هم که کپی کرده بودم نیستن. فعلا می گردم.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1392ساعت 10:54  توسط گنگ خوابدیده  | 

حسی برای نوشتن

سلام

گویا افکار شاش بند شده ما دوباره داره راه می افته. دوباره خواهم نوشت. البته کلی مطلب تایپ شده دارم که باید پابلیش کنم. به امید حق

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 19:39  توسط گنگ خوابدیده  | 

اندر احوالات پيدا شدن علي هدايتي وشهيد سعيد هويدر

سلام. بعد از مدتها دوباره مي نويسم براي دل خودم

دو روز پيش به وبلاگ سري زدم دست برقضا ديدم حدود شش ماه پيش فردي براي  من پيام گذاشته. گويا علي هدايتي هم دست برقضا زنده است. علي هدايتي رو در قسمت هفتم وشرح عمليات والفجر6 معرفي كردم. معلوم شد كه زنده است. همچنين فهميدم كه سعيد فرمانده مان در آن عمليات كه نام فاميل وي را فراموش كرده بودم همان شهيد سعيد هويدره كه روحش شاد باشه.

با علي هدايتي هم داريم موش وگربه بازي مي كنيم تا ببينيم ما رو دقيقا به نام، به ياد مي آره يا نه. نزديك به 30 سال از اون روز ميگذره.

اينهم پيامي كه علي هدايتي به من داد

گنگ خواب ديده؛ من علي هدايتي هستم...!

هنوز زنده ام و در ميدان مين دنياي وانفساي امروزي ، هنوز دارم سيخك ميزنم و مين ها را خنثا ميكنم...
آدرس ميدان مين پاكسازي شده ام اينه:

doshmanshenasee.blogfa.com

سري به ما بزن
منتظر جوابت هستم

در ضمن سعيد هويدر بچه زيتون كارگري از بچه هاي مسجد حجت ، بعد از 5سال ، پيكر مباركش پيدا شد و در قطعه شهداي عمليات والفجرها در بهشت آباد اهواز دفن گرديد.
يادش گرامي باد.

...علي رشتي...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 8:17  توسط گنگ خوابدیده  | 

ديكتاتوري به مقتضا يا ديكتاتوري فوق مدرن

سلام گويا فحش خور ما ملسه!!!!

هركي رسيد به ما هم يك فحش نثار كرد كه چرا آقا سعيد تاجيك به خانم فائزه فحش داده ؟

ما فقط گفتيم توي جنگ با هم همرزم بوديم. تمام آقايان سبز از سبز يواش تا سبز جيغ، هرچي فحش در آلبوم ذهنياتشون داشتند به ما دادند. كه من بسيارش رو پاك كردم

خيلي برام جالبه حضرات هر وقت يكي از عناصر سمت راست ميل به سمت چپ مي كنه يا شايعه ميشه كه چپ ميزنه در حد متعالي محبوب قبول ميشه. اما واي به حال زماني كه برعكس باشه. البته البته زياد تند نشيد طرف مقابل هم چنينه.

وقتي كه شايع شد در حوادث سال 88 حاج علي فضلي اعتراض كرده وبه اصطلاح حاضر نشده بر عليه سبزي ها دخالت كنه به ناگاه شدند سردار آزاده وسرفراز و.... بعدا هم معلوم شد شايعه است.

وقتي هم كه گفتند احمدي نژاد با رهبر مشكل داره، به يكباره نوري زاده وسايتهاي مختلف ومعاندين ومخالفين وهمه اونها كه همه جور فحشي نصيب احمدي نژاد كرده بودند به يكباره گفتند رئيس جمهور مردم چرا نبايد بتونه وزير خودش رو عوض كنه

حالا بگذريم.

آقا بياييم كمي آزاده باشيم . نه تا حدود جنون يكي رو بالا ببريم ونه با مخ بكوبيمش زمين. با چماق اكثريت وروشنفكري نكوبيم به سر همديگه. بعيد مي دونم آقايون روشنفكر نماي مدعي اهل مطالعه هم باشند

به بنده هم مربوط نيست كه تاجيك چه گفته. من 25 ساله كه نديدمش. خدا به ذات همه كس آگاه است.

ومن الله التوفيق


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 13:28  توسط گنگ خوابدیده  | 

آیا این سعید تاجیک همان سعید تاجیک است؟؟؟

سلام- من همان گنگ خوابدیده  هستم که در یکی از وبلاگها از او یاد شده است.داشتم توی اینترنت جستجو می کردم ببینم این سعید تاجیک که همه دارند راجع به وی صحبت می کنند همان سعید تاجیک بسیجی و فرمانده من است"؟ رسیدم به آن وبلاگ. دیدم از وبلاگ من شاهدی را آورده. البته من فیلم توهین را دیدم ولی تشخیص ندادم که این همان سعید است. به هر حال اگر این همان سعید دوست داشتنی من است که من خیلی متاسفم. ایکاش سعید هیچوقت چنین توهینی نمی کرد.البته قصد من به هيچ وجه دفاع از آقاي هاشمي يا فائزه نيست. اصولا فكر نمي كنم جنس فائزه امروزي از جنس مردم زجر كشيده كوچه وخيابان ما در جامعه فعلي باشد.

اومدم توی وبلاگم که این مطلب را پابلیش کنم دیدم ای امان ۵۷ تا پیام تائید نشده دارم. اکثرشون رو تائید کردم مگر آنها راکه نا جوانمردانه مثل همان فرد هتاکُ مرا وبعضی افراد بی تقصیر را مورد لطف فراوان قراردادند ولذا آنها را حذف کردم


من گنگ خوابدیده وعالم تمام کر-----من عاجزم زگفتن وخلق از شنیدنش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 20:41  توسط گنگ خوابدیده  | 

تمــــام تیمــچه ها پُر شد از نقــاب فروش -شعری از علیرضا قزوه


تمــــام تیمــچه ها پُر شد از نقــاب فروش
زمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش


شهیدتر ز شهیدان بی کفـن ، شاعر
غریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش

الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدید
همــاره اجـــر شما باد با کـــباب فـــروش

حراج عشق ببین در دکان سمساران
قمــار عقل نگر در سرای قاب فروش

خروس ها همه چون مرغ کُرچ خوابیدند
حکیمــکان زمان اند قرص خواب فروش

نمــانده  حجب و حیــایی،  همین مان کم بود
همین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش

مــده زمام دل خــود به دست پیـــر هـــوی
مرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش

پی کــدام عقوبت گنــاهکار شدیم
سیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش

دریغ ، نغــــمه ی آرامشی به مــا نرســــید
که مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش

من از قبیله ی عباس های تشنه لبم
تو از تبــار همین گزمــــگان آب فروش

بگو بلـــــند شود مــــوج غــــیرت دریـــــــــا
چنان که باز شود مشت هر حباب فروش

زمانه ای ست که گُل پوست می کنند اینجا
خوشــــا به ذوق تمـــاشاگر گـــــلاب فروش

سلام بر همه الا  به قلب مغــلوبان
سلام بر همــه الا به انقلاب فروش

شما که خون دل خلق را پیاله شدید
شرور شهر شمایید یا شراب فروش؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 21:42  توسط گنگ خوابدیده  | 

خاطرات جنگ - سال 1365- عملیات کربلای 5(مرحله دوم-بهمن ماه)4

معمولاً در اين مواقع تانكها در يك صف به موازات صف ما به سمت ما مي آمدند و بسيار غرش تانكها مهيب است. تير بار چي تانك با دوشكا و . . شليك مي كند و تانك هم تيز مستقيم مي زند. صدا و قدرت انفجار بسيار مهيب است.

آرپي جي زنها و خمپاره اندازها(خمپاره 60) در اين مواقع خيلي كاربرد داشتند. بچه ها معتقد بودند اگر يك تانك مورد هدف آر پي جي قرار بگيرد بقيه خدمه تانكها تانك را رها مي كنند و فرار مي كنند. اما مگر مي شد در آن شرايط بلند شد و نشانه گرفت و تانك زد. مجيد محسني در اين موارد خيلي دل و جرات داشت و به آرامي و انگار نه انگار كه دشمن ممكن است ترتيبش را بدهد بلند مي شد و آرپي جي مي زد. آرپي جي به تانكهايي مثل T72 اثر نمي كرد و نمي توانست زره بدنه تانك را سوراخ كند البته آنروز را از آن سمت تانكها دشمن به ما يورش نياوردند. یعنی قبل از تحرک اساسی با شجاعت بچه ه ومخصوصا سعید تاجیک وخمپاره شصت زنهای ادوات دشمن از پیشروی باز ماند و ما هم خيلي اوضاع منطقه مان را نمي دانستيم ولي گويا چند صد متري نيروهاي ما پيش روي داشته اند و دشمن مضمحل شده ولي آتش روي ما سنگين بود. اما من از دوستاني كه مورد هجوم تانكها واقع شده اند زياد شنيده ام و اگر تانكها موفق مي شدند خود را به صف بچه ها برسانند ديگر كار بچه ها تمام بود با تانك دنبال بچه ها مي افتادند و بچه هاي در حال فرار را مثل سوسك زير شني هاي تانك 50 تني له مي كردند.

بعضي از بچه ها دو پايشان زير تانك مي رفت و له مي شد. خدا را شكر ما مورد چنين وحشیگری واقع نشديم. روز ما بشدت از طرف سيمنوف چي ها تهديد مي شديم. سيمينوف سلاحي تك تير انداز است و ده تير مي خورد و دوربين دارد. سيمينوف چي ها تير اندازان خبره اي هستند كه يك گوشه مي نشينند و به شكار انسان مي پردازند. ما هم سيمينوف چي هاي خوب داشتيم مثل خود آقا سعید تاجیک که کارش حرف نداشت اما در این عملیات او مسئول ادوات بود وبه این کارها نمی رسید. به هر حال از طرفين با سيمينوف به سمت ما مي زدند يعني هم از روبرو در معرض تير بوديم و هم از سمت راست خودمان نمي دانستيم از كجا مي زنند ولي ويز ويز تير سيمينوف كه به كنار مان مي خورد را حس مي كرديم. يك تير به سرو سينه ترتيب ما را مي داد. سيمينوف چي با دوربين سلاح قشنگ پيشاني و سرو سينه را نشانه مي گرفتند و مي زدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:46  توسط گنگ خوابدیده  | 

سعید تاجیک و نوشتن کتاب جنگ دوست داشتنی

سلام چند روز پیش سعید تاجیک رو پیدا کردم. حالا چطوری؟ به این صورت که توی یک وبلاگ که اتفاقی برخورد کردم وعکسی ازسعید اونجا بود. براش پیام گذاشتم . اون آقا بعد از چند وقت یعنی مثلا چند ماه که دوباره به وبلاگش سر زده بود جوابم رو داد. البته فقط گفت که سعید مسئول ایثارگران پالایشگاه نفت تهرانه. . توی این فاصله من کتاب" جنگ دوست داشتنی" نوشته آقای تاجیک رو از مقابل دانشگاه تهران خریدم ومشغول خوندن شدم. تازه فهمیدم این سعید تاجیک چه اعجوبه ای بوده ومن کمی او رو می شناختم.  واقعا این بشر برا خودش شر ومصیبتی بوده نگو ونپرس.اتفاقا در بخشی از کتاب به خاطرات مشترکمان هم اشاره کرده ونامی هم از من برده.

از طریق 118 تلفن پالایشگاه رو گرفتم وخلاصه اینکه پیداش کردم. نیم ساعتی هم تلفنی حرف زدیم. من با نشونیهایی که از همکاری مشترکمون دادم سریع منو شناخت وکلی خوشحال شد. بهش پیشنهاد دادم. تمامی کسانی رو که تو کتابش نامی از اونها برده جمع کنیم و یک یادواره برای شهدای عزیز که نامشون توی کتاب هست بگذاریم . تجدید خاطره ای هم میشه بعد از 23 سال که از آن روزها وجنگ میگذره. اما استقبال نکرد با توجه به دلایلی که برای خودش داشت.

 قرار شد بعدا همدیگر رو ببینیم ومفصل صحبت کنیم. به هر حال من خواندن کتاب" جنگ دوست داشتنی " رو به کسانی که دوست دارند بی شیله پیله وبرهنه خاطرات جنگ رو بخونند وبا شخصیتهای جبهه آشنا بشوند توصیه می کنم. کسانیکه قدیس نبودند. از همین مردم واز نقاط فقیر نشین شهر برخواسته بودند ومثل همه ماها زندگی می کردند. اما روحشان آنقدر بلند شد که با آسمان درگیر شد. روح همشون شاد باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 0:29  توسط گنگ خوابدیده  | 

خاطرات جنگ - سال 1365- عملیات کربلای 5(مرحله دوم-بهمن ماه)3

كار ما اين شده بود يكسره مسير دسته مان پشت خاكريز را گز مي كرديم و باز هم بر مي گشتيم به همان جانپناه. آن پيك همانجا كز كرده بود و معلوم بود خيلي خجالت مي كشيد ولي به هر حال جانش را بيشتر دوست داشت كه بيايد آنرا مفت از دست بدهد. در آنروزگار من ته دلم برايش تاسف مي خوردم كه چقدر بدبخت و جبون است اما امروز ديگر چنين فكر نمي كنم. هر خمپاره اي كه نزديك ما منفجر مي شد اين پيك دسته كه ديگر كنترل خود را از دست داده بود فقط فحش خواهر مادر مي داد به صدام. ما هم وجودش را ناديده گرفته بوديم. در همان حال هوا كم كم روشن مي شد. نماز صبح را با تيمم و به يك طرفي كه حدس مي زديم قبله است با پوتين خوانديم . دست و بدنمان هم معلوم نبود پاك باشد به هر حال بعضي از مجروحين را تكاني داده بوديم و . . . هوا كه روشن شد از حجم آتش دشمن خيلي كم نشده بود. بچه ها خوابشان مي آمد. شايد بعضي ها همان حالت چرتي هم زده بودند. هوا كه روشن شد ترسها هم كمتر شد. حالا ديگر اطراف خود را مي ديديم كه چقدربي حفاظ است با سعيد سري به بچه ها زديم. بعضي ها مجروح شده بودند.آنهايي كه مجروح بودند و مي توانستند راه بروند با راهنمايي سعيد به سمت عفب هدايت شدند. آنها كه بدتر بودند بعضي توسط برانكار چي هاي دسته كه به آنها حمل مجروح يا به اصطلاح من در آوردي خودمان(حمله به مجروح) مي گفتيم عقب فرستاده شدند. بعضي ها هم كه شديد مجروح بودند همانجا براي خودشان افتاده بود. تك و توك ماشينهايي مي آمد. بعضي ها را مي انداختند عقب وانت و وانت با سرعت زياد محيط خاكي پر چاله چوله را طي مي كرد و دور مي شد و احتمالاً همه آن مجروحها تا عقب برسند به رحمت خدا رفته بودند. از كمك بي سيم چي خودم ديگر خبري نداشتم. مقداري از جيره همراهان را به عنوان صبحانه خورديم . مقداري خرما و شكلات و پسته و بادام هم داده بودند كه آنها را خورديم. چون زمستان بود خيلي نياز به آب پيدا نكرديم. دستشوئي كردن هم كاملاً سر پائي و بدون آب بود و بعضاً چندش آور. غذا خوردن با آن دستهاي كثيف و خوني و . . . براي من كه خيلي به بهداشت فردي اهميت مي دادم سخت بود ولي عادت كرديم و ديگراحساس بدي نمي كرديم. گاهي اوقات شدت و حجم آتش دشمن كم مي شد. در حقيقت قطع شدن آتش دشمن برايمان ناراحت كننده بود زيرا نشان از شروع پاتك دشمن بود

و عنقريب بود كه نيروهاي تازه نفس دشمن در پناه تانكها و پس از يك آتش ريزي زياد به سمت ما هجوم بياورند و نيروهاي داغان و خسته را له كنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 22:18  توسط گنگ خوابدیده  | 

خاطرات جنگ - سال 1365- عملیات کربلای 5(مرحله دوم-بهمن ماه)



سعید تاجیک نفر سمت راست البته بعد از 23 سال

سعيد تاجیک به بچه ها دستور داد كه همگي با سر نيزه و بيلچه هاي كوچك و كلاه و هر چيزي كه دارند در دامنه خاكريز براي خود گودالي درست كنند و پناه بگيرند. البته نياز به گفتن هم نداشت . غريزه و ترس از تركش افراد را به اين كار وا مي داشت. خلاصه مقداري كه اينور و آنور مي دويديم در دامنه خاكريز در چاله اي پناه مي گرفتيم و كمي مي نشستيم. سعيد آنقدر با انگيزه و با روحيه بود و جوك مي گفت كه ما بسيار به حال مي آمديم. خودش مي گفت فردا صبح خواهيد ديد چه پدري از دشمن در مي آوريم. سعيد بيشتر دوشكا دوست داشت و آرپي جي هم مي زد. هر سلاح دسته را تا حدي بلد بود. شايد هم خوب بلد بود. در يكي از نقاط همين مسير در بالاي خاكريز داخل يك سنگر گوني ساز قرار گرفتيم. نمي دانم كي درست كرده بودند. فضايش حدود 1 متر مربع بود و اگر داخلش مي نشستيم سرمان محفوظ بود. و تمامي بدنمان حفظ مي شد. مگر اينكه خمپاره صاف مي افتاد داخل همان سنگر يا اينكه احتمالاً يك تير مستقيم تانك از روبرو دقيقاً به همان نقطه مي خورد.من و سعيد و پيكش داخل سنگر نشستيم. اين پيك آقا سعيد يك آدم مزخرف عتيقه اي بود. گويا سپاهي بود. البته تعدادسپاهیهای خوب زیاد بود. این یکی عتیقه ای بود اما و خيلي پر مدعا. حرفهاي گنده گنده مي زد. در عمليات توصيه مي شد كساني كه سپاهي هستند و نبايد لباس فرم سپاه به تن داشته باشند.اوراق هويت سپاهي هم نداشته باشند تا اگر اسير شدند شكنجه شان نكنند. دشمن راجع به سپاهيان خيلي سختگير بود و ما مي شنيديم اگر يك پاسدار اسير شود ديگه با باش در آمده است. البته بسيجي ها را هم اذيت مي كردند نسبت به سربازان و ارتشيان. ولي با سپاهيان برخورد سختي مي شد به عنوان اينكه اينها سر سپرده خميني هستند و مسئوليت ادامه جنگ بااينهاست برخورد سخت تر بود. كسي از پاسداران در عملیات لباس سپاه نمي پوشيد. مثلاً آقا مجيد محسني و يوسف سيفي و فرماندهان دسته و گروهان و گردان. اما اين فرد كه خيلي پرمدعا بود شب عمليات يك پيراهن فرم سپاه پوشيد با آرم روي سينه. هر چه ما و مسئولين گفتيم در بياورد گوش نداد و يك بحث به اصطلاح ارزشي و اعتقادي را پيش كشيد كه عشق من سپاه است من نمي ترسم كه بخواهم لباسم را در آورم. ما هم گفتيم عجب آدم شجاعي است. هنگامي كه در آن سنگر بوديم يا در مسير مي دويديم من آثار ترس را ديدم كه بر وي مستولي مي شد. تقريباً قدرت تصميم گيري و كنترل خود را از دست داده بود و زير لب به عراقيها فحش مي داد. فحش هاي خيلي ركيك به مادر و خواهر و زن و دختر صدام نثار مي كرد. سعيد مي گفت فحش نده دليلي ندارد زبانت با به هتاكي باز كني و اثري هم ندارد. ولي او فحش مي داد. دست خودش نبود کنترلش رو از دست داده بود. يادم هست كه رضا احمدي (كه بعداً در پادگان خاتم بچه ها اسمش را گذاشتند احمديblack چون سياه بود) او هم آمده بود توي همين سنگر به نظرم نیروی آزاد دسته بود در ادوات. به هر حال آمده بود و دقايقي پيش ما بود.ناگهان در بي سيم به رمز شنيدم كه گروهان روح الله سمت چپمان زمينگير شده و احتمالاً بين ما و آنها فضاي خالي وجود دارد آنها هم تقريباً حالت گمشدگي دارند با آدرسهايي كه داده مي شد چنين فهميديم. به سعيد ماموريت داده شد كه با گروهان روح الله مسئولش غلام خاوري بود دست الحاق بدهد كه هم آنها از حالت سر درگمی خلاص شوند و هم فاصله ما با نيروهاي دو گروه پر شود و فردا صبح قيچي نشويم. سعيد با اطلاعاتي كه از منطقه داشت گفت آنها حدوداً 100 متر با آخرين نفرات ما فاصله دارند . شنيده بوديم آنها حتي يك جانپناه ناقابل هم ندارند و دارند زير آتش دشمن تلف مي شوند به هيچ خاكريزي هم دسترسي ندارند.

سعيد به پيك كه نامش را نمي دانم دستور داد كه اين مسيري را كه مي گويم بگير و صد متر برو جلو به بچه هاي گروهان روح الله مي رسي خودت را به غلام خاوري معرفي كن. دست گروهان آنها را بگير و بياور تا كنار اين خاكريز و با هم الحاق حاصل كنيم. آن برادر پاسدار بظاهر شجاع تا شب قبل، ناگهان به لرزه و رعشه افتاد و گفت برادر تاجيك من زن و بچه دارم . آتش زياد است امكان ندارد من سالم برسم به آنها حتماً كشته مي شوم. سعيد گفت چي شنيدم؟ تو خودت داري براي خودت تكليف تعيين مي كني؟ بتو دستور مي دهم همين الان بروي گفت برادر سعيد بي خيال شو. زد زير گريه كه بچه من هنوز نوزاد است. من نمي خواهم بميرم. سعيد ناگهان يك نهيب وحشتناك زد و سعيد موقعي كه جدي مي شد خيلي آمرانه و قوي صحبت مي كرد شجاعت از وجودش مي باريد. داد زد فلان فلان شده بچه هاي مردم كه مثل تو زن و بچه دارند يا پدر و مادر چشم انتظار دارند وسط جهنم دشمن گير كرده اند و يكي يكي شان دارند مي ريزند زمين. آنوقت تو وايستادي جلو من از زن و بچه خودت مي گويي؟ كي برايت دعوت نامه فرستاده بود كه بيايي جبهه و بشوي پيك من مگر به آنجا رسيده ايم كه شما آدمهاي بزدل را بزور بياورند به جبهه ؟ خجالت نمي كشي كه ادعا مي كني و لباس فرم مي پوشي ميايي عمليات؟ او آرام گريه مي كرد و سرش پائيم بود. من به آرامي به سعيد گفتم من حاضرم بروم. ولي او اجازه نداد و گفت امكان ندارد تازه كمكت هم مجروح شده. حضور تو در كنار خودم مهمتر است. رضا احمدي هم كه بچه شجاعي بود به آرامي لبخند مي زد. خلاصه با نهيب بعدي سعيد تاجيك پيك وي از جانپناه خارج شده و به سمتي كه سعيد نشان داده بود در تاريكي شب و زير سفير گلوله ها ي خمپاره ها گم شد. حدود 10 دقيقه ديگر برگشت و به ما گفت آنجا كه شما گفتيد هيچكس نبود. ما هيچيك ته دلمان باور نكرديم كه او حتي ده متر هم از ما دور شده باشد ولي كسي به رويش نياورد. سعيد گفت ديگر به خدماتش نياز ندارد و گفت كه در همان سوراخ بماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:31  توسط گنگ خوابدیده  | 

مطالب قدیمی‌تر